دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 27 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

درسا مرسل پور

(1395/1/26)

گل نازم سلام  الان هتلم با سردرد بدی مواجه شدم این دردها برام طبیعی شده چند روزی هست که ننه مریم اومده پیشمون و از من و بابا جونت پرستاری می کنه و غذاهای خوشمزه و مقوی میپزه دوست داریم حالا حالا پیشمون بمونه ولی میخواد بره چون حوصلش از تنهایی سر میره به هر حال ما هشت ساعت دور از خونه ایم .   ...
26 فروردين 1395

(1395/1/21) ساعت 5 عصر

فندق کوچولوی مامان سلام عزیزدل مامان امیدوارم لحظاتی که حالم بد میشه تو خوب خوب باشی چون همیشه و بی وقفه نگران  سلامتیتم . باباجون این روزها به خاطر بهونه گیریهای من خیلی اذیت میشه ولی باز هم  مثل پروانه دورمون میچرخه و  حسابی ازمون مراقبت میکنه . باباجون با ورزش کردن زیاد و به قول خودش برای وزن کم کردن دیروز رفت فوتبال و پاش پیچ خورد و رفتیم دکتر آتل بندی شد که هنوز هر  از گاهی درد میکشه . امیدوارم هر چه زودتر خوب شه و بتونه راحت رو پاهای خودش راه بره .   ...
21 فروردين 1395

1394/1/14 ساعت 9 صبح

پسر گلم بازم سلام دیروز روز 13 گردی بود و من و باباجونت به همراه دایی رضا و زن دایی زهرا برای تفریح به پارک کوهستان رفتیم جات خالی صبحانه مفصلی همراهمون بردیم و بعد از چند ساعت که خوش گذروندیم رفتیم پارک بزرگ شهر خیلی خوب بود فقط آفتاب تند میزد و پوستمون حسابی سرخ شد . انشاله به زودی که دنیا اومدی با بابا جون دوتایی همه پارکها رو میگردنیمت عزیزم .   ...
14 فروردين 1395

( دوران چهار ماهگی ) 1395/1/7 ساعت 5 عصر

عزیز مامان سلام سه ماه از بارداریم میگذره و الان 5 روزه تو ماه چهار هستم بدترین دوران را میگذرونم هر لحظه سردرد و سرگیجه و حالت تهوع و بیحالی امانم رو بریده هر کجا باشم چه تو خیابون ،چه بازار ، چه پارک بعد از هر غذا بالا میارم دلم برای بابا میسوزه باید همه چیز ما رو تحمل کنه  خلاصه بگم سخت میگذره ولی خدا را شکر میگذره امیدوارم زود بیای و با آمدنت همه ی این روزهای سخت زود خاطره بشن .     ...
7 فروردين 1395

( لحظه تحویل سال ) 1395/01/01 ساعت 8 صبح

پسر کوچولووی عزیزم سلام امروز اول فروردین 1395 روز عید باستانه و سه روز دیگه سه ماهت تموم میشه و پا توی چهار ماهگی میزاری خیلی خوشحالم که دارمت عزیزم . پسرم امروز  من و تو با خانواده ام سر سفره هفت سین نشستیم و  جای بابا خالیه چون دیروز رفت دیدن مامان که تنها نباشه و سال نو رو اونجا باشه دلم براش تنگ شده  امسال برای سلامتی و تندرستیت  و خوشبختیمون یه عالمه دعا  کردم . امیدوارم وجودت بهترین سالهای زندگی باشه برامون قندعسلم .                                     &nbs...
1 فروردين 1395
1